رادین جون رادین جون، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره

♥ رادین♥جوانمرد کوچولو♥

14 تیر-رادین اومد اراک

سلام عزیزترین گلم کلی اتفاقات این چند روز افتاد اما نتونستم زودتر برات بنویسم. اول اینکه خدارا شکر حالت خوب شد.وای اون 4 روزی که حال نداشتی هیچی نمیخوردی با قطره چکان شیره گوشت میریختم تو دهنت اونم به زور و با گریه کردن های تو.و اصلا هم دوست نداشتی رو زمین باشی باید بغل بودی اونم فقط بغل من. به دکتر گفتم کلا اشتهای پسرم کمه یک شربت واست تجویز کرد که کلی داروخونه گشتم تا بالاخره پیدا کردم همه میگفتن تموم شده و دیگه هم وارد نمیشه.شربت wellkid منم از اون داروخونه دو تا برات خریدم که لااقل تا دو ماه بخوری. اول تیرماه بود که متوجه شدم 11 امین دندونت هم جوونه زدن.اولین دندان آسیا پایین سمت چپ.تا حالا سه تا دندون...
4 مرداد 1391

26 تیر

سلام جیگری این چند روزه تو اراک کلی سرمون گرم بود.مامان بزرگت اومد عیادت مامانی،خاله یلدا هم ٥شنبه آمد و شب موند خونمون جمعه عصر هم رفتیم شهرصنعتی و کلی خوش گذشت. یکشنبه هم اول من و خاله مهسا رفتیم استخر تا رسیدیم خونه مامانی گفت زن عموم زنگ زده گفته میخوایم بیایم عیادتون.خلاصه زن عمو مامانی و عروس خانوماشون و البته با فریما کوچولو اومدند خونمون و تو با دیدن فریما اونقدر ذوق میکردی و یکسره  میگفتی نی نی و دست میزدی به دستای فریما و نازیش میکردی اما فریما کلی اخم کرده بود و بعد شروع کرد به گریه کردن.مامانش اومد بردش پیش خودش که گریه جنابعالی درآمد که چرا نی نی را از کنارت بردند .شب هم رفتیم خونه مامان بزرگت دو تا زن ع...
27 تير 1391

27 خرداد

سلام گل من عزیزم این چند روز حسابی به من و تو بد گذشت. تو داشتی تو تب میسوختی و منم پا به پای تو اذیت شدم و غصه خوردم. وای که چقدر بد بود. سه شنبه گذشته دقیقا 4 روز پیش متوجه شدم بدنت داغ داغه و میلی به خوردن نداری.فکر کردم شاید بخاطر دندوناته رفتم قطره استامینوفن خریدم و بهت دادم بهتر شدی.اما شب تا صبح تبت شدید شد و با استامینوفن هم پایین نیامد.تا خود صبح پلک نزدم.تازه کلی هم گریه کردم دلم برات میسوخت که داری عذاب میکشی اما حتی نمیتونی حرف بزنی و بگی چته و کجات درد میکنه. چهارشنبه بردمت دکتر اونم گفت که چیزی خورده و رو دلش مونده،این دکتره هم داغونه به هر بچه ای که پیشش میاد حداقل دو سه تا آمپول را میده. ...
23 تير 1391

19 خرداد-رادین خونه مامانی

سلام جیگرم 7 خرداد- جوانه زدن 10 دندان به آدرس اولین دندان آسیا فک بالا سمت راست مبارکت باشی جیگری مامان  8خرداد- امروز صبح مامانی عمل کردند.من و خاله مهسا رفتیم بیمارستان و تو پیش بابا موندی. مامانی ساعت 8 صبح داخل اتاق عمل رفت تا 10 -11 هم بهوش اومد و آوردنش تو بخش.  11 خرداد- مامانی مرخص شدند. 14 و 15 خرداد- منو بابا مشغول جمع کردن وسایل خونه بودیم چون باید اثاث کشی کنیم و بریم خونه مامانی. و اما امروز دیگه اثاث کشی هم تموم شد و ما خونه مامانی مستقر شدیم. خاله مهسا هم از هفته گذشته اومده خونه مامانی تا با هم به مامانی کمک کنیم . تو گلم هم روز به روز شیرینتر میشی. امروز بابا تو اتاق بود ...
21 خرداد 1391

23 اردیبهشت-به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد!!!

  خداو ندا ! زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن..... که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است . . . مادرم دوستت دارم...............   من بدهکار توام ای مادر همه جانی که به من بخشیدی لحظاتی که برای امن من جنگیدی و بدهکار توام عمرت را روزهایی که ز من رنجیدی اشک ها دزدیدی، و به من خندیدی .... من بدهکار توام ای مادر   مامان عزیزم روزت مبارک پسرم امروز روز مادره. و تو باید همیشه یادت باشه که مامانی از من هم بیشتر واسه تو زحمت کشیدند و تو باید به مامانی عزیز احترام خاصی بذاری و حواست باشه بهشون  هیچوقت بی احترامی نکنی. مامانی م...
23 ارديبهشت 1391

13 اردیبهشت-رادین کنار دریا

سلام رادین مامان امروز صبح حرکت کردیم به سمت بندر انزلی. صبح تو خواب بودی که من آروم بغلت کردم تا سوار ماشین بشیم،اما تو بلافاصله بیدار شدی و کلی ذوق کردی که داری میری د د. در ماشین هم تو صندلی خودت کنار مامانی نشسته بودی و گاهی اوقات میامدی بغل مامان یه کوچولو با دنده بازی میکردی و دوباره برمیگشتی سر جای خودت. کلا پسر خوبی بودی و اذیت نکردی. عصر هم رفتیم کنار دریا و تو با دیدن اون همه آب کلی تعجب کرده بودی و من دریا را نشونت میدادم و میگفتم آب، بعد گفتم رادین آب کو؟ تو هم دریا را نشون میدادی بعد از چند ثانیه یکهو گفتی آبو (مخفف آب کو؟) راستی امروز یاد گرفتی و میگی دوو تا. ١٤ اردیبهشت -امروز...
19 ارديبهشت 1391

8 اردیبهشت -چهار و دست و پا رفتن مدل رادینی

سلام گلم امروز بعد از تمرینات چند روزت برای اولین بار موفق شدی خودت به سبک خودت چهار دست و پا بری یعنی میشینی و بعدش با دو تا دستت خودتو میکشی جلو و دیگه با سرعت خودتو به هر جا که بخوای میرسونی .دیگه راحت شدی گلم .توپتو پرت میکنی و خودتو بهش میرسونی و دوباره پرتش میکنییییییییی. اما همین امروز چند بار با صورت آمدی رو زمین و مامان ناراحتت شد.آخه سوزناک گریه میکردی. امشب شام خونه عمه شمسی من دعوت بودیم. و تو کلی شیرین زبونی کردی.(البته به زبان رادینی)ما که متوجه نمیشدیم چی میگی اما خودت میگفتی و به حرف خودت میخندیدی.  رادین خوشتیپ رادین و خاله مهس...
10 ارديبهشت 1391

13 بدر

سلام پسرم امروز حدود ساعت 12 اول رفتیم سراغ عمو شهاب و خانوادشون بعد همه با هم رفتیم ویلای دایی جون در گوار (دایی بابا) همه بودند و کلی خوش گذشت تو هم کلی دلبری کردی. حدود ساعت 12 شب برگشتیم و در این مدت تو فقط دو تا نیم ساعت چرت زدی و دیگه اخر شب حسابی خوابت میامد اما با این حال بغل بابابزرگ نشسته بودی و بقیه را نگاه میکردی. مامانی و خاله مهسا هم با خانواده عمو سعید رفتند بیرون. راستی ساعت 8 شب خاله اکی و خانوادشون پرواز دارند به سمت مدینه. دیروز عصر آمدند خداحافظی کردند وازشون خواستم کلی واسه ما و مخصوصا تو دعا کنن. امسال عید هم ما مسافرت نرفتیم.همش اراک بودیم و فقط رفتیم عید دیدنی. ...
7 ارديبهشت 1391

2 اردیبهشت-13 ماهگی رادین کوچولو

سلام گلم پسرم ١٣ ماهگیت مبارک                                                                شنبه شب ٢٦فروردین شام مهمون خاله اکی بودیم که از مکه اومده بودند.رفتیم تالار پذیرایی ماشین سازی کلی هم مهمون داشتند.بازم تو فریما دوست کوچولوتو دیدی. منم طبق معمول از شما دو تا عکس یادگاری انداختم. دوشنبه عصر هم ر...
7 ارديبهشت 1391