رادین جون رادین جون، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

♥ رادین♥جوانمرد کوچولو♥

2 آذر-8ماهگی رادین عزیزم

سلام عزیزترین ٨ ماهگیت مبارک گلم.امیدوارم صد ساله بشی. دیگه حسابی شیطون شدی و خونه را به هم میریزی.گلپسر تو علاقه زیادی به دست و پا مخصوصا انگشتاشون داری.وقتی دست یا پامو تکون میدم تو حسابی ذوق میکنی.آخه نمیدونم چیه دست و پا اینقدر واست جذابیت داره. الان تو ،توی کالسکتی و جلوی آینه و از دیدن خودت حسابی لذت میبری و ذوق خودتو میکنی و یکسری حروف زیر لب زمزمه میکنی.ما ما- آوووووووو - د د.جون مامانی وقتی واست کتاب میخونم  تو با ذوق و شوق فراوون عکسهای کتاب را نگاه میکنی و به حرفای من گوش میدی. به مناسبت ماهگرد تولدت کیک کوچولویی پختم و چند تا عکس انداختم که میذارمشون .  امروز برای اولین ب...
5 آذر 1390

28آبان-خونه

سلام گلپسر میخوام چند تا شیرین کاریات که جدیدا یاد گرفتی رو بنویسم. تو تا خاله مهسا  را میبینی سرتو تکون میدی و سرسری میکنی. یکسره در حال حرف زدنی ، بابا میگی و گاهی اوقات ماما و ... دستت رو جلوی لبات تکون میدی و صدا در میاری. پاهاتو میگیری و باهاشون بازی میکنی. حسابی غریبی میکنی.حتی تو مطب دکتر کلی کریه کردی و غریبی میکردی.  قبلا با روروئکت راه میرفتی اما الان دیگه سرعتت حسابی بالا رفته مثلا دیروز تا به خودم آمدم دیدم آقا رادین رفته تو آشپزخونه و داره با در ماشین لباسشویی بازی میکنه. ما چهارشنبه ٢٥ خاله مهسا و عمو سعید را پاگشا کردیم اما خونه مامانی چون میخواستیم خاله ا...
4 آذر 1390

23 آبان

سلام کوچولوی مامان فردا عید غدیره و خاله مهسا و عمو سعید قرار بیان اراک.اما بابایی چهارشنبه شب میاد. تو هم که اینجا حسابی سرت شلوغه و بهت خوش میگذره.هر روز یکی تلفنی وقت میگیره که بیاد آقا رادین و ببینه.پسرم احتیاج به یک منشی داری تا با ملاقات کنندهات هماهنگ کنه ببینه تو کی وقت آزاد داری.                                     رادین و دایی سپهر رادین متفکر   رادین شیطون بلا   رادین در حال گل کاری....... رادین...
2 آذر 1390

4 آبان-عکس مامان رضی و بابا شهری

سلام گل پسرم الان که دارم وبلاگت و آپ میکنم.مامانی داره بهت غذا میده و تو هم تو رورویکت نشستی و ذوق میکنی و میخوری .عزیزمی. عزیزم دیروزبا مامان بزرگت صحبت کردم و مژده داد که تو بازم داری زن عمو دار میشی. امروز تصمیم گرفتیم عکس کوچولویی مامان و بابا را هم تو وبلاگت بذاریم. ٧ ماهگی مامان رضی ٧ماهگی رادین      ١٠ماهگی بابا شهری   ...
18 آبان 1390

7 آبان-رادین و شیطونیاش

سلام پسر شیطونم عزیزم اونقدر شیطون شدی که نمی دونم از دستت چکار کنم.هر چی جلو دستت باشه در عرض چند ثانیه خراب شده و چیزی ازش باقی نمی مونه.     از بس شیطونی کردی که خودتو برای اولین بار زخمی کردی.   اینم جای زخمات ...
18 آبان 1390

6 آبان.اولین بار که رادین کباب خورد!

سلام پسر کباب خورم امروز ظهر به توصیه مامانی و مامان بزرگت برات یک تکه گوشت کباب کردم تا هم شیرشو بخوری و هم رو لثه هات بکشم تا دندونات راحت تر در بیاد. تو هم اونقدر خوشت اومده بود که تا کبابو ازت دور میکردم سر و صدا راه میانداختی و داد و بیداد میکردی.عزیزییییییییییی        ...
6 آبان 1390