13 بدر
سلام پسرم امروز حدود ساعت 12 اول رفتیم سراغ عمو شهاب و خانوادشون بعد همه با هم رفتیم ویلای دایی جون در گوار (دایی بابا) همه بودند و کلی خوش گذشت تو هم کلی دلبری کردی. حدود ساعت 12 شب برگشتیم و در این مدت تو فقط دو تا نیم ساعت چرت زدی و دیگه اخر شب حسابی خوابت میامد اما با این حال بغل بابابزرگ نشسته بودی و بقیه را نگاه میکردی. مامانی و خاله مهسا هم با خانواده عمو سعید رفتند بیرون. راستی ساعت 8 شب خاله اکی و خانوادشون پرواز دارند به سمت مدینه. دیروز عصر آمدند خداحافظی کردند وازشون خواستم کلی واسه ما و مخصوصا تو دعا کنن. امسال عید هم ما مسافرت نرفتیم.همش اراک بودیم و فقط رفتیم عید دیدنی. ...












