8 آذر- 16 امین دندان
سلام جیگرم 
بالاخره 16 امین دندونت هم سرشو در آورد و تو راحت شدی.
خدایا شکرت....پسرم تبریکککککککککککککک
اما گلکم امروز اصلا غذا نخوردی .دیگه از دستت کلافه شده بودم.
هیچی نمیخوردی اما تا شکلات میدیدی میگفتی خوگوووووووووو و با ولع میخوردی.
به قول مامی هله هوله خور شدی و رفتتتتتتتتتتتتت.
امروز با مامی تو را با کالسکه بردیم د د.حسابی گشتیم و برای جنابعالی دستکش و جوراب کیتی خریدیم...
الانم سرتو گذاشتی رو پای بابا و داره خوابت میبره.بابا هم با موهات بازی میکنه.
حس پدر و پسری شما دو تا منو کشته.
وقتی فیلم یا عکس نگاه میکنی و به بابا میرسی انگار دنیا را بهت دادن .
خدا را شکر.خداکنه این عشقتون نسبت به هم روز به روز بیشتر بشه...
راستی شربت ول کیدت امشب تموم شد و دیگه پیدا نکردم.حالا یه شربت جدید واست گرفتم ویتا گلوبین و شربت امگا 3 که این دو تا تقریبا ترکیباتش با ولد کید یکیه..
در ضمن عاشق مسواک زدنی... اما نه با مسواک خودت با مسواک هر کسی که داره مسواک میزنه...میگی مساک مساک
وقتی از کسی میخوایی کاری برات انجام بده و یا به هر دلیلی میخوایی خودتو لوس کنی،اسم اون طرف را مخفف میکنی و آخرش ی اضافه میکنی و یا یه جون آخر اسمش میاری.واقعا نمیدونم اینا رو از کجا یاد گرفتی.تو ماشین بودیم و بابا پیاده شد و رفت بیرون،تو هم داد میزدی بابی بیا بابییییی.گفتم بابا رفته د د.که تو گفتی ددی بیا ددی بیا.اول گفتم چرا رادین به باباش میگه ددی اماااااااااااااا متوجه شدم منظورت با د د اااا..به مهسا میگی مهسی....یا مهسا جون البته وقتی باهاش کار داری.
امااااااااااا عکس:
اینجام داری با پی تی شوو که همون پیچ گوشتی ا قفل در بوفمونو درست میکنی...
وای که از دستت تموم قفل درها یه لحظه راحت ندارن....

اینجام داری با پیچ گوشتی سویی را تعمیر میکنی...

تو همیشه پشت کامیون بزرگت میشی و سواری میکنی.حالا تو عکس پایینتری تصمیم داشتی سوار اون کامیون کوچیکه بشی...


اینجا هم ساک خودتو انداختی گردنت و رفتی دم در و گفتی مدسه...
داری بای بای میکنی...
ساعت 11 شب و مدرسه؟؟؟؟


اینم دستکش و جورابت.
وای عاشق دستکشت شده بودی..تو خونه همش دستت بود و درش نمیاوردی...

یه عکس داغ داغ..
الان انداختم از پدر و پسری که خوابشون برده...

راستی یه عکس از قبل جا مونده بود و امروز با یادآوری عمو مسعود پیداش کردم.
اینم از رادین و سپینوددددد


پسرکم ؛ نمیدانی چه میکنی!!!
فقط باید پدر شوی...ان شاالله....باید پدر شوی و ببینم ذوقی را که امروز در چشمان پدرت میبینم...
که بابایی گفتنت پدر را سیر نمیکند و بوسه های پشت هَمَت حریص ترش میکند...
و مامانی گفتنت به راستی دلم را هُری پایین میریزد...
چون برای خواسته هایت است..پشت هم میگویی...مامانی... مامانی... مامایی.... مامانی و چه شیرین است کمی دیر اجابت کردنش....چه لذتی است در شنیدن این صدا....پُر ازانرژی مثبت...برای یک عمـــــــــر!
خدا...خدا...خدا...گرفتم....انچه تاکنون درک نمیکردم....شکر برای این فرشته و رسالتش!
رادین فدایت شوم.........زنده باشی نفس مادر.


8 آذر- 16 امین دندان 
