رادین جون رادین جون، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

♥ رادین♥جوانمرد کوچولو♥

26 اسفند-رادین و خاله مهربونش

سلام عسلممممممممم خوبی مامانی؟ قربونت برم من که اینقدررررررررررر دوست دارم.. عسلم امروز رفتم تو فیس بوک و دیدیم خاله مهسا رو پیج تو ،متن زیر را نوشته... خیلی خوشحال شدم که اینقدر خاله خوب و مهربونی داری...واقعا خوش به حالت... یه وقتایی یه کسایی میان تو زندگــیت .. که وقتی به پشت سرت نگاه می کنی.. تعـــــــــجب می کنی که چــــــجوری..!! تا قبل از اومدن اونا زندگی می کردی..!   لالا لالاگل بادوم                                لالا میگم ب...
27 اسفند 1391

18 اسفند-رادین و مهمونهاش

سلام جیگر طلااااااااا    عزیزم تو ایم دو روزه حسابی بهت خوش گذشته ...چون تو میزبان دختر عمو و پسر عموت بودی و حسابی باهاشون بازی کردی.... پنج شنبه عصر سعید و زهرا و زن عمو اومدند خونمون تا جمعه بعداز ظهر...وای که تو داشتی بال در میاوردی.... ولی شانس زن عموت اینا چهارشنبه شب تا پنج شنبه شب برفی میبارید که نگو نپرس..عالی بود ،در زمستان امسال این اولین برف سنگینی بود که بارید. جمعه صبح شما بچه ها پیش بابا شهرام موندید و من و زن عمو رفتیم خرید...هوا آفتاب شده بود ولی واقعا سرد بود و باد سردی میوزید... واسه ناهار هم مامی جون دعوتیمون کرده بود خونشون... زهرا و سعید اصرار داشتند که بریم پارک اما واقعا هوا س...
23 اسفند 1391

23اسفند-رادینِ میزبان

سلام سلام صد تا سلام گل پسر من ، دیروز حدود ساعت 4:30 عصر مامان بزرگت و عمو مسعود و محیا جون اومدند خونمون... تو هم طبق معمول خیلی خوشحال شدی و ذوق میکردی...فقط همش دنبال معین میگشتی...دلت واسه عمو معینت حسابی تنگ شده.... خلاصه تو دوباره خواب ظهرتو نرفتی و شب ساعت 10:30 خوابیدی... امروز صبح هم تو برخلاف روزهای قبل ساعت 7:30 با گریه بیدار شدی...مامان بزرگت اینا هم بیدار بودند و حدود ساعت 9 صبح رفتند شمال... مامان بزرگت هم زحمت کشیده بودند و برای تو بلوز و شلوار خوشگلی آورده بودند که تو تا دیدیشون گفتی بی پوشم و دیگه درشونم نمیاوردی. تو حسابی شیرین زبونی کردی وقتی چیزی بهت میدادیم سریع میگفتی ممنون...مام...
23 اسفند 1391

21 اسفند-تقویم رادینی

سلام همه زندگی من مامان جون بالاخره با کمک بابایی تونستیم در روزهای آخر سال تقویمتو طراحی کنیم... خیلی ناز و خوشگل شده... فقط پرینتش مونده،که زحمتشو میندازیم گردن خاله مهسا... این شما و اینم تقویم رادینــــــــــــــــی با تم کیتی: ...
21 اسفند 1391

19 اسفند - نماز عشق

سلام فرشته پاک و معصوممممممممممم  عزیزم این عکسها نیاز به هیچ توضیحی نداره........... فدات شم که وقتی میرفتی سجده تند تند مهر را بوس میکردی...با صدای بلند..... اگه تو عکس دقت کنی مهر نماز خیسه..بخاطر بوسهای جنابعالی...      تا عشق آمد دردم آسان شد،خدا را شکر                                                مادرشدم او پاره جان شد ،خدا ر...
20 اسفند 1391

وقتی مادر می شی......

  وقتي باردار ميشي دنيات ميشه شنيدن صداي قلب جنينت ... وقتي مادر ميشي دنيات عجيب و غريب ميشه ... وقتي مادر ميشي دنيا كوچيك ميشه ... اينقدر كوچيك كه هيچ كس غير از خودت اين دنيا رو نميبينه . دنيات ميشه ماشينهاي اسباب بازي ... دنيات ميشه كودكت ... با كودك شير ميخوري ... با كودكت چهار دست وپا ميري .. با كودك اده بده ميكني ... با كودكت رشد ميكني .. بزرگ ميشي .. اينقده بزرگ ميشي كه همه ميفهن مادري ... يهويي كوه ميشي . توانت ميشه ۱۰۰ برابر . ديگه مريض نميشي .. ديگه نمي نالي . وقتت ميشه طلاي ۱۰۰۰ عيار ! ناياب ناياب .... ...
19 اسفند 1391

14اسفند- رادین عزیز دل همه

سلام شهزاده من خوبی گلکم؟؟؟ الهی فدات شم که اینقدر خودتو خــــــــــــــــــــــــــــوب تو دل همه جا کردی.. چند روز پیش مامان جونت تلفن کرد و کلی قربون صدقت رفت و میگفت چرا اینقدر ایندفعه دیر کردید و اراک نمیاید ما دلمون واسه رادین تنگ شده...گفتم تا عید نمیایم اما 13 روز تعطیلاتو اراکیم.... عمو مسعود هم جمعه تماس گرفت تا با تو صحبت کنه که جنابعالی خواب تشریف داشتید..عمو هم دلش خیلی برات تنگ شده بود و میگفت یعنی تا عید نمیاید؟؟؟؟ دایی سهند(پسر خاله من) هم که مدام عکسهای تو رو تو فیس بوک میذاره با کلیییییییییی جمله که نشان از دل تنگش واسه تو اِ... خاله فروغم که چند روز یکبار تماس میگیره که فقط با تو صح...
14 اسفند 1391