رادین جون رادین جون، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

♥ رادین♥جوانمرد کوچولو♥

10مرداد-11رمضان

سلام پسرم امروز 11امین روز ماه رمضانه.اونم تو این گرما خیلی سخته.البته اگه بیرون نریم راحتتر میشه کنار اومد. جمعه 30 تیر ناهار رفتیم خونه خاله یلدا دختر خواهراشونم چون عاشق توان،اومدن خونه یلدا جون واسه دیدن تو.تو هم اونقدر شیطونی و شیرین زبونی کردی که وقتی برگشتیم خونه از خستگی خوابت برد. شنبه هم بابا آمد اراک سراغمون. یکشنبه هم با مامانی افطار رفتیم خونه مامان بزرگت اینا.زهرا هم بود و تو بازم کلی شیطونی کردی. دوشنبه ساعت 7 هم راه افتادیم به سمت تهران. الانم تو خوابی منم از فرصت استفاده کردم که بیام و وبلاگتو آپ کنم. به سی دی میگی دی دی و تا سی دی پیدا میکنی سریع میبریش بذاریش داخل دستگاه. ...
12 مرداد 1391

21 تیر-

سلام گلم این چند روز که اومدیم اراک حسابی بهت خوش گذشته،همش یکسره یا د د ایی یا پیش خاله ها جمعه گذشته رفتیم خونه مامان بزرگت ناهار اونجا بودیم با عمو معین خوبی و حسابی تحویلش میگیری اما هنوز با عمو مسعود غریبی میکنی. عصر خاله فرزانه و خاله اکرم بابایی و مهسا دختر خاله بابا اومدن خونه مامان بزرگ.مهسا جون تازه نامزد کرده.من و خاله فرزانه هم اصرار کردیم مراسم چادر برون بگیرند .گفتیم دلمون جشن میخواد. شنبه دوستهای مامانی اومدند ملاقات مامانی .دختر دوست مامانی اسمش ندا بود.تو هم خیلی راحت صداش میکردی و میگفتی دودا یکشنبه بعدازظهر هم با بابا رفتیم بیرون دنبال پوشک برای جنابعالی اما مولفیکس هم گرون شده هم پیدا نمی...
4 مرداد 1391

14 تیر-رادین اومد اراک

سلام عزیزترین گلم کلی اتفاقات این چند روز افتاد اما نتونستم زودتر برات بنویسم. اول اینکه خدارا شکر حالت خوب شد.وای اون 4 روزی که حال نداشتی هیچی نمیخوردی با قطره چکان شیره گوشت میریختم تو دهنت اونم به زور و با گریه کردن های تو.و اصلا هم دوست نداشتی رو زمین باشی باید بغل بودی اونم فقط بغل من. به دکتر گفتم کلا اشتهای پسرم کمه یک شربت واست تجویز کرد که کلی داروخونه گشتم تا بالاخره پیدا کردم همه میگفتن تموم شده و دیگه هم وارد نمیشه.شربت wellkid منم از اون داروخونه دو تا برات خریدم که لااقل تا دو ماه بخوری. اول تیرماه بود که متوجه شدم 11 امین دندونت هم جوونه زدن.اولین دندان آسیا پایین سمت چپ.تا حالا سه تا دندون...
4 مرداد 1391

26 تیر

سلام جیگری این چند روزه تو اراک کلی سرمون گرم بود.مامان بزرگت اومد عیادت مامانی،خاله یلدا هم ٥شنبه آمد و شب موند خونمون جمعه عصر هم رفتیم شهرصنعتی و کلی خوش گذشت. یکشنبه هم اول من و خاله مهسا رفتیم استخر تا رسیدیم خونه مامانی گفت زن عموم زنگ زده گفته میخوایم بیایم عیادتون.خلاصه زن عمو مامانی و عروس خانوماشون و البته با فریما کوچولو اومدند خونمون و تو با دیدن فریما اونقدر ذوق میکردی و یکسره  میگفتی نی نی و دست میزدی به دستای فریما و نازیش میکردی اما فریما کلی اخم کرده بود و بعد شروع کرد به گریه کردن.مامانش اومد بردش پیش خودش که گریه جنابعالی درآمد که چرا نی نی را از کنارت بردند .شب هم رفتیم خونه مامان بزرگت دو تا زن ع...
27 تير 1391

27 خرداد

سلام گل من عزیزم این چند روز حسابی به من و تو بد گذشت. تو داشتی تو تب میسوختی و منم پا به پای تو اذیت شدم و غصه خوردم. وای که چقدر بد بود. سه شنبه گذشته دقیقا 4 روز پیش متوجه شدم بدنت داغ داغه و میلی به خوردن نداری.فکر کردم شاید بخاطر دندوناته رفتم قطره استامینوفن خریدم و بهت دادم بهتر شدی.اما شب تا صبح تبت شدید شد و با استامینوفن هم پایین نیامد.تا خود صبح پلک نزدم.تازه کلی هم گریه کردم دلم برات میسوخت که داری عذاب میکشی اما حتی نمیتونی حرف بزنی و بگی چته و کجات درد میکنه. چهارشنبه بردمت دکتر اونم گفت که چیزی خورده و رو دلش مونده،این دکتره هم داغونه به هر بچه ای که پیشش میاد حداقل دو سه تا آمپول را میده. ...
23 تير 1391

19 خرداد-رادین خونه مامانی

سلام جیگرم 7 خرداد- جوانه زدن 10 دندان به آدرس اولین دندان آسیا فک بالا سمت راست مبارکت باشی جیگری مامان  8خرداد- امروز صبح مامانی عمل کردند.من و خاله مهسا رفتیم بیمارستان و تو پیش بابا موندی. مامانی ساعت 8 صبح داخل اتاق عمل رفت تا 10 -11 هم بهوش اومد و آوردنش تو بخش.  11 خرداد- مامانی مرخص شدند. 14 و 15 خرداد- منو بابا مشغول جمع کردن وسایل خونه بودیم چون باید اثاث کشی کنیم و بریم خونه مامانی. و اما امروز دیگه اثاث کشی هم تموم شد و ما خونه مامانی مستقر شدیم. خاله مهسا هم از هفته گذشته اومده خونه مامانی تا با هم به مامانی کمک کنیم . تو گلم هم روز به روز شیرینتر میشی. امروز بابا تو اتاق بود ...
21 خرداد 1391

6 خرداد-شرح اتفاقات رخ داده این چند روز

سلام عزیزم بذار برات از اون هفته تعریف کنم. ٢٤اردیبهشت-وقتی داشتی یه خنده خوشگل میکردی متوجه شدم ٩ امین دندونت هم جوونه زده. مبارکت باشه گل پسری به آدرس:اولین دندان آسیا سمت راست ٢٧ اردیبهشت- امروز مامانی و خاله مهسا رفتند پیش دکتر مامانی و دکتر آرامی هم تاریخ عمل مامانی را تعیین کرد.دوشنبه ٨ خرداد بیمارستان آتیه. مامانی مینیسک زانوی راستش نازک شده و باید عمل بشه. واسه همین مامانی تصمیم گرفت یه سفر بریم اراک تا بتونه بابایشونو خواهراشونو ببینه .چون ٤ ماه بعد از عمل استراحت مطلقه. ٢٨ اردیبهشت-امروز رفتیم اراک و تو بادیدن خاله افسانه و پانته آ حسابی ذوق زد...
7 خرداد 1391