رادین جون رادین جون، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره

♥ رادین♥جوانمرد کوچولو♥

8مهر

سلام عسلی بعد از واکسنت تا دو روز بداخلاق بودی و از پا درد به خودت میپیچیدی.اما جالبه به جز یکبار که سریع تبت پایین اومد .تب نکردی. شبها تو کلا اتاق گردی میکنی تو خواب و هر جای خطرناکی مثل لبه لیوارها ،کنار در کمد و اتاق و هرجایی که فکرشو بکنی را من بالش میذارم تا خدا نکرده اوف نشی.اما نفسم شب اول و دوم بعد واکسنت از جات تکون نخوردی،همونطوی طاق باز که خوابیده بودی حتی رو شانه هات هم نچرخیدی.فدات شم که اینقدر پات درد میکرد. خلاصه دیروز عصر با مامی رفتیم خونه دوست دوران دانشجویی من به اسم بهاره جون، قبلا تو هر خانومی که اسمشو نمیدونستی مامان صدا میکردی،اما خدا را شکر یادت رفته و دیروز بهاره جون و خواهرش را نی نی صدا ...
12 مهر 1391

12 مهر-پسرم رادینم....

پســـرم! پسر ِخوبم میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری! این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....! که تو حاصل عشقی پســـرم... مامانت برای تو حرف هایی داره حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره... عزیزدلم! یک وقتهایی زن ِ زندگیت بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره. بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!" و اون میزنه زیر گریه.... زن ها موجودات عجیبی هستند     پسرم... موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری... ...
12 مهر 1391

3مهر-18 ماهگی رادین و واکسن

سلام جیگر طلا عزیز مامان امروز واکسن داشتی......... خدا را شکر پروژه واکسن زدنت تموم شد رفتتتتتتتتتتتتت تا 6 سالگی. آخیششششش یه نفس راحتی بکشیم... واک سن 18 ماهگی ،از هر کسی میپرسیدم میگفت وحشتناکههههههه شب قبلش با اینکه بهش فکر نمیکردم خوابم نمیبرد.نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟ از چند روز قبل هم شربت ایبوپروفن و شیاف استامینوفن خریده بودم .... هندوانه هم خریدم تا اگه تبت بالا رفت آب هندوانه بهت بدم. خلاصه باید قبل از ساعت 10 مرکز بهداشت میبودیم تا شماره بگیریم . مامانی بخاطر اینکه تو عادت داری تا ساعت 10 بخوابی،تصمیم گرفت ساعت 9 بره شماره بگیره وقتی بیدار شدی هم من ببرمت. ...
6 مهر 1391

28شهریور-لغت نامه رادینی و روز دختر

سلام عزیز مامان دیشب تا صبح سرفه میکردی و هنوز گاهی اوقات آبریزش بینی داری و آب دهنتم میاد.دو تا دندون نیشهای بالاتم سرشو معلومه ،اما هنوز کامل در نیامدن.. میخواستم امروز ببرمت دکتر که مامان یکی از نی نی ها گفت الکی این دکتر اون دکترش نکن شاید بخاطر دندوناشه.نمیدونم.... اراک که بودیم یه ماشین پلیس برات خریدم.جالبه از اون روز هر ماشینی که رو سقفش چراغ داشته باشه را میبینی بلند میگی پییس پییس...فدات شم که اینقدر جالب بدون اینکه حتی یکبار هم ماشین پلیس را تو خیابون نشونت بدیم .سریع تشخیصش دادی.. الان داری میگی مامان بیا ..باتی باتی ...یعنی بیا باطری بذار تو قطارم... لغت نامه رادینی شمع=فوتا ب...
4 مهر 1391

1مهر-بابا شهرام

   گلم همیشه قدر بابا را بدون و دوستش داشته باش و در سخت ترین و بدترین شرایط احترامش را نگه دار.   تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست . . . اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند و با وجود همه مشکلات ، به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی . . . که اگر بدانی چه کسی کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است ؛ ” پدرت “را می پرستیدی .     پسر گلم وقتی بابا سر کاره با دیدن هر وسیله ای از بابا دلتنگش میشی. امروز هم پیرهن بابا که به چوب لباسی آویزان بود دیدی و دلت هوای بابا را کرد. فدات شم اینقدر مهربونیییییی رادین،بابا شه...
4 مهر 1391

31 شهریور-مدرسه

 سلام کلوچه من فردا اول مهره و ان شاا...5 سال دیگه این موقع تو کلاس اولی هستی. امروز همش خونه بودیم فقط بعد از ظهر کمی با کالسکه رفتیم گشتی زدیم. دیروز چند دست لباس واست خریدم.عکساشونو میذارم.مبارکت باشه عزیزم.   رادین و بوی ماه مهر اینم از لباسات...     ...
31 شهريور 1391

30 شهریور-خاله مهسا

      خاله مهسا یک جای دور دور است خاله ی مهربانم یک نامه می نویسم برای خاله جانم   در نامه می نویسم خاله به این جا برگرد دلم حسابی تنگ است به خانه ی ما برگرد   کاغذ نامه این جاست اما مداد ندارم وای که چه خنده دار است من که سواد ندارم ! ...
31 شهريور 1391