رادین جون رادین جون، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

♥ رادین♥جوانمرد کوچولو♥

14 فروردین... برف شادی

سلام مامانی فدای تو بشم که از وقتی توی تلویزیون برف شادی دیدی... کلی اصرار کردی تا برات بخرم... و امروز مامی برات خرید... و این اولین باری بود که برف شادی میدیدی... و واقعا با دیدنش چقدددر هم شاد شدی و شادی کردی... فدای تو که با هر چیز کوچیکی قلب مهربونت غرق شادی میشه... و اما امروز یه سر رفتیم پیش سامیار... جیگرشو عشق خاله ماشا.. روز به روز شیرینتر میشه.. اینقدر تو رو دوست داره که خدا میدونه... با دیدنت اینقدر ذوق میکنه و میخاد بغلت کنه... دستشو به سر و صورت تو میکشه و با ذوق باهات حرف میزنه...البته با زبون خودش... ...
15 فروردين 1395

13 فروردین... روز طبیعت

تو بهـــــاری...بهاری ام میکنی...قدمهایت سبز است...دستانت عطر بهارنارنج می دهد...نگاهت گرم است...وجودت شکوفه باران است... 13 امین روز بهار مبارکت باد...شکوفه ی بهاری ام. امروز اول قرار بود با مامی و خاله مهسا اینا بریم بیرون... اما از طرفی دایی بابا هم ما را ویلاشون دعوت کرده بود... صبح روز سیزدهم بر خلاف روزهای پیش خیلللی سرد بود... جالبه نم نم برفم اومد... ما هم تصمیم گرفتیم بریم ویلای دایی بابا... با وجود سرمای هوا اما چون تو ویلا بودیم سرما اذیتمون نکرد... تو هم با زهرا و مارال کمی بازی کردی... بعد اومدی بهم میگی مامان من خیلی بچه ام؟؟ گفتم ...
15 فروردين 1395

عکسهای عیدانه

این پست فقط عکسه و عکس... سفره هفت سینمون... با کمک تو با دستهای کوچولوی تو چیده شد... خونه بابا بزرگ روز اول عید.... خونه دایی جون بابا روز اول عید خونه مامی روز دوم عید خونه عمو فرهاد مامی روز دوم عید خونه دایی بابا روز 4 فروردین... شب 5 ام فروردین خونه خاله اکرم بابا... روز 5 فروردین خونه خاله شمسی من روز 5فروردین ...خیابان مسکن... کلی هم ماشین بازی کردی... هر روز دوست داشتی بری اونجا و بازی کنی... ...
14 فروردين 1395

4 فروردین..روزهایی بهاری و نو شدن...نوشدن دندون رادینم

سلام نفسم مبارکت باشه... مبارکم باشه... افتادن اولین دندون شیری تو... بزرگ شدنت... دراومدن اولین دندان دایمی تو.... حرفم نمی آید... این روزها همه ی وجودم چَشم شده.... این روزها خوب است...خوش حالم! از این بلوغ!!! از این رشد.. 4 فروردین شام خونه خاله اکرم بابا دعوت بودیم... و تا رسیدیم و در حال دراوردن مانتو بودم... که بدو بدو و با رنگی پریده اومده طرفم... یه چیزی دستت بود و از دور نشونم دادی... با ترس و دلهره گفتی ...مامان افتاااد ... به سعید خوردم  و یهو دندونم افتاد تو دستم.... کلللی ذوق ک...
14 فروردين 1395

2فروردین---باز بوی بهار و تداعی لحظه دیدار من و تو

تو بهاری برای من تو تحول زندگی مایی... و تو همه ی خوبیهایی همه ی همه! این روزها فکر میکنم خوب تر از تو؛ خوب تر از اکنونم مگر هست...؟ و اینده ی روشن تو.....یادم می اورد ....خوبی دیگر را... تو باشی همه چیز زیباست....دلبندم نفس بکش...بوی نو ...اخ که چقدر این بوی نو را دوست دارم.... امروز تو 5 ساله شدی و ماههاست که تو واسه همچین روزی ،روز شماری میکردی... مامان چند تا بخوابیم تولدم میشه؟؟ اما خب ما قرار شد جشن تولدتو روز 9 فروزدین با یکهفته تاخیر برگزار کنیم... واسه اولین بار جشن تولدت خونه خودمون برگزار شد... خدا را شکر.... شب ...
14 فروردين 1395

25اسفند---چهارشنبه سوری

سلام زندگی من امروز چهارشنبه سوری بود. خاله افسانه اینا اومدن کاملیا خونه مامی... ما اما دعوت شده بودیم هپکو خونه مامانجونت اینا... ساعت 8 بابا اومد خونه و با هم رفتیم هپکو... خیلی خوش گذشت... منتها تو همش تو خونه بودی کنار زهرا دختر عموت... فقط یکی دو دقیقه اوردمت تو کوچه تا لااقل با آتیش ازت عکس بندازم... آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می رویم سرخی تو از من ، زردی من از تو جشن باستانی چهارشنبه سوری مبارک و اما اینم رادینی من چند روز پیش... بچم خودش میتونه اسمشو بنویسه... &...
26 اسفند 1394

25 اسفند---سلااااااام دنیاااااا

صبح یعنی لبخند... لبخند یعنی تو... تو یعنی اوج خلقت... سلااااام شاهکار آفرینش... صبحت بخیر عشقم چند روزه وقتی از خواب بیدار میشی .. از توی تختت با صدای بلند و انرژی مثبت فراااون میگی... سلاااام دنیاااااا بیا تو بغل من... منم سریع میام پیشت و میگم من بیام بغلت؟؟ رادین :منظورم از دنیا یعنی درخت و گل و اسمون ... اما بچم چون نمیخاد مامانشو ناراحت کنه... میگه خب باشه تو بیا.... ...
24 اسفند 1394

21اسفند...دندان شیری

سلام نفسم چند روزه که متوجه کج شدن دندون تو شدم... حدودو یکهفته است... اما خب پیش خودم فکر میکردم شاید دندونهای تختت داره درمیاد و فکت کوچیکه واسه همین فشار وارد کرده به دندون جلوییت... تا اینکه امروز خاله مهسا گفت نگاه کن فاصله بین دندونهاش هست..فکر نکنم بخاطر کمبود جا،دندونش این شکلی شده... گفتم شبیه دندونهایی که لق شدن... اما خب الان خیلللی زوده... چون دندونهای من 7 سالگی افتاده بود... خاله مهسا یه دست ب دندونت زد و باذوق گفت لقه... خلاصه اینقدرررر ذوقتو کردیم... مباااارکت باشه گل همیشه بهارم...   یهو یاد این ...
21 اسفند 1394

19 اسفند...اینروزا

سلام عزیز دلم پسرم چی بگم از شیطنتات.... 12 اسفند دقیقا چهارشنبه گذشته...من داشتم فیلم میدیدم ..دیدم تو یکسره دست ب موهات میکشی و میگی خوبه؟؟ منم تعجب کردم اما چیز خاصی ندیدم... خلاصه رفتم آشپزخونه داخل سینک یه تیکه مو دیدیم.... و با عجله اومدم تو هال و گفتم این موی کیه؟؟ بله اقا رادین ما هوس کرده بود یه تیکه از موی سرش را قیچی کنه... یه قیچی کوچولو که مال خودتع همیشه تو جامدادیته و باهاش کاردستی درست میکنی... و با همون این دسته گلو ب اب دادی... توجه که کردم دیدیم یه تیکه از جلوی موهاتو قیچی زدی...اونم نزدیک عید و تولدت....خیلی ناراحت شدم ...
19 اسفند 1394