16 مهر- یکسال دیگر هم گذشت....
سلام نفسم امروز سالگرد فوت بابا رضاست... بابای مهربون من.... بابایی که من را در کودکی تنها گذاشت و رفت.... رادینم سر خاک بابابزرگش.... سلام بابا رفتي از كنارم و هيچ نگفتي رفتي و مرا با خاطراتت تنها گذاشتي رفتي ؟؟؟ بي هيچ خداحافظي ؟؟؟ بابا كودكيم بدون تو سپري شد وجوانيم بدون تو رخت بر بست و تو در آسمان خيالم پرسه مي زدي 9 ساله بودم كه تو ديگر نبودي نبودي بغلم كني و من بگويم بابا... رفتي و دست نوازشت را نچشيدم رفتي انگار كه هيچ گاه نبودي نبودي كه صدايت كنم بابا ... نبودي تا من برايت ناز كنم نبودي كه قهرم را ببيني...












