رادین جون رادین جون، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

♥ رادین♥جوانمرد کوچولو♥

5 دی-من و رادین

1391/10/6 12:02
نویسنده : رضوان
638 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عسلم

این چند روز را با اینکه تنها بودیم اما تونستیم با کمک هم راحت بگذرونیم..

وای اگه تو و شیرین زبونیات نبود که دق کرده بودم...

دیروز ظهر واسه اینکه هم حال و هوایی عوض کنیم و هم سری به خونه مامی بزنیم رفتیم خونه مامی..اما مامی که اراکه و خونشون نبود..تا تو وارد شدی گفتی مامی دووو؟آذَ دووو؟؟

خلاصه اینو کردم واست یه بازی چون با شنیدن اینکه کسی نیست ناراحت میشدی حالا با ذوق بهت میگم نیست دَ دَ...و تو یادت میره و شروع میکنی به بازی بعد نوبت مَسا میرسه و بعد بابا و در آخر مامان و دادین...و خدا را شکر قضیه با خنده و شادی جنابعالی ختم به خیر میشه....niniweblog.com

راستی یه بازی دیگم جدیدا با هم میکنیم.میگیم یک  دو سه و میپریم تو رختخوابمون و تو کیف میکنی..هر وقت از خواب بیدار میشی میگی مامان بیا بعد:یِ دوو سه و بعد خودتو پرت میکنی تو رختختواب و قهقه میزنی...

اونجام یکم با هم بازی کردیم.بعد طبق معمول سی دی مهسا سعید گذاشتیم و بعدش واسه بابا گردو و بادوم شکستیم تا سر کار نوش جان کنه...

راستی معنی سنگین را کامل میفهمی...دیروز رذفتی از تو کابینت خونه مامی کیسه قندشدنو برداشتی و با زحمت دادی دست من و گفتی میمی سنگییین.....

بعد شبم سعی میکردی بابا را که دراز کشیده را بلند کنی و گفتی بابا سنگیننن..

بعدش هم تو یه چرت کوچولو زدی..منم که اونجا لپ تاپو نبرده بودم و از اینترنت دوررررکلی بهم سخت گذشت...

بعد هم که بابا اومد و تو دست از سر من برداشتی و به بابا چسبیدی....

بابا بهت گفت چقدر جورابات خوشگله..که تو گفتی مامی خَییده..میسی...niniweblog.com

بعد هم که با بابات پروژه قلقلک دادن منو شروع کردید و تو از اینکه من میخندم کیف میکردی.niniweblog.comبابا در گوشت میگفت بریم با مامان شوخی کنیمniniweblog.com و بعد میامدید و منو قلقلک میدادی بعدش گوشتو گذاشتی جلوی دهن من تا ایندفعه با هم بریم سراغ بابااا..  

الهیی فدات شم دیروز داشت تو تلویزیون یه بچه را نشون میداد که تو با ذوق اونو نشونم دادی و گفتی نی نی آی خودا خودا......niniweblog.com

داشتم لباستو اندازه میگرفتم ببینم اندازت هست یا نه؟که تو گفتی اندازه ا؟؟؟؟؟؟

 

 

شبم که میخوای بخوابی اگه یادت باشه میگی شب بخیر...niniweblog.com

الهیییی الان این شکلک و دیدی و گفتی این دیه؟؟؟ گفتم:کیتی ملوسسس که تو یکهو گفتی ماه....فدات شم میدونی رو ماه خوابیده

جدیدا هم همه رنگها فقط آبین...هر چی میبینی میگی آبی..

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

رادین:سَواد داری؟

مامان:نه نه

رادین :بی سِدایی؟

مامان :نه نه

رادین :پَس تو دوسِ من اَستییییی....

رادین:بیییخووون و دوباره این حلقه تکرار میشود...

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

اینجا به عشق کیتی جون سرتو گذاشتی تو ملحفه ات...niniweblog.com

پریروز با هم رفتیم سوپر و ماست خریدیم و تو هم که عاشق ماست هر چند لحظه یکبار سوال میکردی مامان ماست دوو؟؟؟ و من باید بهت نشونش میدادم..تا خیالت راحت بشه..مامانی تو که همیشه ماست میخوری چرا این دفعه اینجوری میکردی؟؟؟niniweblog.com

خلاصه تا خونه رسیدیم سریع بهت ماست دادم تا خیالت راحت بشه..الهی فدات شم

اینجام دیروز خونه مامی ا..تو یکسره از مبل بالا و پایین میرفتی و دوربین را داده بودی دست من و میخواستی ازت عکس بگیرم...خودت ژست میگفتی و دوربین را نگاه میکردی...برعکس هر دفعه که التماست میکنم یک لحظه دوربینو نگاه کنی...

جدیدا عاشق تقویم رومیزی لجور شدی...

نیست که توش همش عکس جرثقیل و ماشینهای سنگینه...

تو هم که به همه ماشینهای سنگین میگی ماشین بزرگ..

حالا تقویم و برمیداری و با شوق نگاش میکنی و میگی ماشین بزرگ...

اینجا بهت گفتم ماشین بزرگو نشون بده تا ازت عکس بندازم..

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

بابابزرگ ارسطو
5 دی 91 19:20
ماشاالله به رادين جون خوشكل داستان پنجم دي شما زيبا بود و دست مامان رادين جون هم درد نكنه كه نكته به نكته را نوشتند
ساره
6 دی 91 8:50
واي ييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي رضوان بالاخره موفق شدم بعد از مدتها وبلاگ رادين رو ببينم خيلي قشنگ بود . چقدر اين پسره شيرين زبون شده دلم براش تنگ شد .
شقایق(مامان محمد ارشان)
6 دی 91 10:36
به به چقدر قشنگ چه خوب تعریف کردی رضوان جون رادین وقتی بزرگ بشه کلی از خوندنش کیف میکنه
مهسا
6 دی 91 21:34
قربون بلبل زبونی و ژست گرفتنت
گلنار
7 دی 91 9:12
سلام نی نی تون رو کدومآتلیه بردین ؟؟؟ راضی بودین !؟ ما هم اراکی هستیم !
نگارین(عروس دلشکسته)
7 دی 91 14:19
گلم فکر کنم خصوصیش نکردم
لطفا تاییدش نکن


چشم .اما خصوصیش کرده بودی
مامی
8 دی 91 15:19
چه پسر خوشتیپی دارم ماشا ا...
مریم مامان ارمیا
9 دی 91 20:33
رادین دوست دارم بیام اون کف پاهاتو قلقلک بدم