6بهمن-رادین و پاتاف
سلام ماه من 
گلم امروز حسابی سرت شلوغ بود و بهت خوش گذشت.
بله امروز خاله فروغ و عمو مصطفی به همراه پانته آ جون و افسانه جون که دیروز اومدند تهران،مهمون مامی بودند.
خاله اینا عصر اومدند و آخر شب رفتند...
به تو که خیلی خوش گذشت یکسره میگفتی فوووغ (خاله فروغ) پاشوووو و خاله را وادار میکردی همراه تو توپ بازی کنه... 
بعد از شام خوابت گرفته بود و با خاله مهسا رفته بودی تو اتاق خواب و از اونجا یکی یکی همه را صدا میکردی..اول از همه پاتاف (پانته آ)-قابل ذکره که تو به پانته آ جون میگفتی پاتا اما خاله مهسا سر به سرت میگذاشت و میگفت بگو پاتاففف....و تو هم دیگه میگی پاتافـــــــــــــــــــــــ- خلاصه پانته آ هم اومد پیشت بعد نوبت من شد و بعد سعید و بعد عمو مُص طَ طا(عمو مصطفی)...خلاصه بعد از چند دقیقه تو از اتاق اومدی بیرون در حالیکه خاله پانته آ کنار تو خوابش برده بودددد....
گلم دیروز داشتم واست آروم شعر میخودندم و تو گفتی مامان زیادش کن....منظورت این بود که بلندتر بخون...![]()
جدیدا یاد گرفتی تا 6 بشماری منتها بیشتر اوقات 4 را یادت میره...
رادین: یک- دو- سه-پَن-شِش....
خاله مهسا بهت گفت رادین 4 تا بوس بده و هر بوسی که از تو میکرد میشماردی.یک ...دووو.....
اونقدر پسر باادبی هستی که هر موقع بخوایی چیزی به ما بدی میگی بیفَما...(بفرما )
جدیدا هم وقتی بهت میگم رادین بیا پوشکتو عوض کنم با دستت میزنی رو پوشکتوو میگی پوشَتتتت-یعنی من پوشک دارم-یک روز هم رفته بودی هر چی پوشک تمیز بود را از تو بسته در آورده بودی و انداخته بودی تو سطل زباله.....
گاهی اوقات بجای اینکه بگی سواد داری...بی سوادی....میگی پوشَت داری؟؟؟ بی پوشَتی؟؟؟؟
الان هم اومدی به من میگی مامان اَندی بِـــد بذار...منظورت بازی انگری برده....![]()


مامی زحمت کشیدند و یک پلیور خوشمل دیگه واست بافتند...ممنون مامی هزارتا بوسسسسسسسسس

از خدا دیگر هیچ نمیخواهم ، دیگر هیچ آرزویی ندارم ،
رویایم را میخواستم که به آن رسیدم ، دنیا را میخواستم که آن را به دست آوردم ،
رویایی که همان دنیای من است، و رادین عزیزم که همه دنیای منه ….


6بهمن-رادین و پاتاف
