10 آذر-تولد مامی جون
سلام گل همیشه بهارم امروز تولد مامی بود. و من یه کیک کوچولو درست کردم و عکس انداختیم... تو حسابی ذوق میکردی و میگفتی مگه تولد منم هست؟ ما هم گفتیم بله ...تولد تو و مامی.... مادرم فرشته است... ولي هيچوقت نديدم پرواز کند... زيرا به پايش... من را بسته بود.. خواهرم را... پدرم را... و همه ي زندگيش را... مادر من عشق من است... ميترسم براي ماندن در کنارم از بهشت به جهنم بيايد مادرست ديگر...... مادر من نور چشمم هستی من ساغر خوشبختی من مستی من مادر من امیدم بی تو سرابه یه حباب رو...









