11 خرداد- اراک
سلام عشقم پنجشنبه بود که با خاله فروغ اینا اومدیم اراک و بابا موند تهران... ان شاا... سه شنبه که تعطیل رسمیه میاد اراک... تو هم که عادت داری تا ساعت ١١-١٢ ظهر بخوابی اون روز ساعت ٧:٤٥ بیدار شد و اولش حالت خوب بود و خوش اخلاق بودی و اما نزدیک اراک دیگه داشت حوصلت سر میرفت و خوابت میومد حســــــــــــــــابی یک ساعتی خوابیدی تا رسیدیم... خلاصه که جمعه هم همش خونه بودیم اما یکهو ساعت ١١ شب با مامی و مهسا جون تصمیم گرفتیم بریم بیرون یه دوری بزنیم با سه چرخه جنابعالی راهی سه راه -باغ ملی شدیم و یکساعتی پیاده روی کردیم...تو اون یکساعت دو سه دفعه بارون گرفت و زود بند اومد و تو تا بارون می یومد سریع سراغ رعد و برق را ...












