♥ رادین♥جوانمرد کوچولو♥


وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا

الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ 

 

به نام خالق فروردین

همان که با خلق فروردینی  ها مهربانی را بر دیگران

تمام کرد

به نام تو که زاده ی فروردینی

به نام این همه احساس ....
 

تـــو را بــه رخ تمـــــامــ شــقایقـــــــها میکشـــم و میگویــــم تا *پســـــرمــ* هستـ ـ ـ ـ زندگـــــی باید کـــــرد..  

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393 | 13:42 | نویسنده : رضوان |
سلام گلم
امروز حرف ز را یاد گرفتید
صبح که تو رو رسوندم مدرسه. مامان دوستت شاملو گفت بیا بریم کلانتری ببینیم ی سرباز میفرستن واسه مدرسه.. واسه کلمه سرباز
خلاصه رفتیم با رییس کلانتری صحبت کردیم و قرار شد ساعت نه یکیو بفرستن.
شما بچه ها هم یکسری یاتون لباس سربازی پوشیده بودید و تفنگ برده بودید
و تو ی کاردستی زنبور بردی


عکس با اقای سرباز








و روز جمعه یعنی پریروز
بالاخره من و دوستام ی دورهمی موفق شدیم بزاریم..
متین محمودی را که بعد از13سال دیدیمش با دخترنازش درسا که کلاس پنجمه






رفته بودیم سفره خانه حجره تو بازار...
بعد از اونجا ناهار رفتیم خونه مامی
عمو سعید واسمون پیتزا درست کرده بود




خاله مهسام هدیه جشن اسمت واست ی خودکار با جوهر بی رنگ گرفته بود که خودش ی چراغ داشت که با اون میشد نوشته صفحه را دید


و اما دیروز شنبه
جشن فامیل دوستت صدرا بابایی بود




اینم کادوش


و اما جنابعالی با دمپایی ها نوشتی بابا
و میخاستی کلی بابا را خوشحال کنی


اینم لوبیاتو که کاشته بودیم بالاخره دراومد


اینم چند تا عکس از امروز






اینم زنگ اخر...
مامان پشت در کلاس منتظر عشقش




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 20 آذر 1396 | 22:30 | نویسنده : رضوان |
سلام گل همیشه بهارم
گل پسرم امروز شما با مدرسه رفتید تاج محل
کل مدرسه را بردن.از ساعت11تا یک و نیم بمناسبت تولد پیامبر که فرداست..
خلاصه که حسابی بهتون خوش گذشت




خاله مهسا دو روزه با دوستاش رفته اصفهان و سامیار اراک پیش باباشه..
امروزم.من و مامی قبل تعطیل شدن تو رفتیم سراغش و با اون اومدیم سراغ تو..
تو پارک کنار تاج محل سام داشت بازی میکرد که من اومدم داخل سالن دیدم که میز شما چون اخر همه بهتون غذا دادن هنوز مشغول خوردنید..خلاصه ناهارتو یکم خوردی و با بچه ها و مربیتون رفتیم داخل مدرسه.
سام هم باهامون اومد تو مدرسه
این عکسها را خودم ازت انداختم
















بعدازظهرم رفتیم خونه مامان ساره جون دوست من که نی نی دومشو بدنیا اورده..فرسام
ما هم.کادو شلوار جین مشکی واسش کادو بردیم..
لیلا جون دوستم و دخترش ترنم هم اومدن..
تو هم با سروین و مهرسا کلی بازی کردی


[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 15 آذر 1396 | 10:10 | نویسنده : رضوان |

سلام سلام پسر من رادین من
امروز جشن اسمت برگزار شد...
چند روزه من و بابا و مامی مشغولیم
اما خدا را شکر همونطور که دوست داشتم برگزار شد
مامی مهربون زحمت درست کردن و تزیین کیک را کشید
و امروز ساعت یازده اومدیم مدرستون که دیدیم کلاس هنر دارید.خلاصه یکربع صبر کردیم تا زنگ تفریح خورد و رفتیم تو کلاس و مشغول تزیین شدیم

 

 

 

 

 

 

 


و اما دوستات با کمک خانم پیرا ی شعر واست خوندن که خیلی قشنگ بود و من فیلم گرفتم ازش..
و اما مراسم گذاشتن تاج باسوادی اسم توسط خانم پیرا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


اینم کادوی دوستات

 

 

 

 

 

 

 

 


و اما کادوی مامان بابا

 

 

 

 

 

 

 

 


دبلنا...البته مدل سادشو داشتی قبلا
فعلا که خیلی ذوقشو داری
و کادوی مامی قمقمه بارسایی

 

 


دست مامی درد نکنه
رادینم
به وجودت افتخـــــــــــــــار می کنم...به حضورت می بالم ...به نفس هایت زنده ام ... به نگاهت معنا گرفته ام ...



و برای هر نفس تو
بوسه‌ای بنشانم به طعم ِ ...
هرچه تو بخواهی

نفسم به تو بند است
بند دلم پاره می‌شود که نباشی
انگشت‌هایت را پنجره کن
و مرا صدا بزن
از پشت آنهمه چشم



....



باش شیرینیِ عمرم!

 

 




[ موضوع : -سال 96 و دلنوشته های مامان]
تاريخ : دوشنبه 13 آذر 1396 | 22:56 | نویسنده : رضوان |

سلام نفسم
امروز حرف ای را یاد گرفتید..و تونستید بنویسید ایران. و البتههههه
رادین
بله همه حروف اسمتو یاد گرفتین هورااااا
و قراره فردا جشن اسمتو برگزار کنیم..
و اما امروز که روز تدریس نشانه ای بود.
برای آشنایی با ایران و اقوام ایرانی خانم پیرا روز قبل گفتن هر مادری یا دانش آموزی که لباس محلی داره واسه امروز بیاره و بپوشه..
منم که چند سال قبل از کرمانشاه لباس محلی خریده بودم..پیرهنمو بردم مدرسه و پوشیدم
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کار عملی درس علوم،بخش گیاهان


و اما تو سومین نفر تو کلاسی که جشن اسمتو میگیری
نفر اول آراد ذوالفقاری بود

 

 

 

 

 

 

 

 


و نفر دوم آرمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ان شاا... فردام هم جشن تویه عشقم

 

 




[ موضوع : -سال 96 و دلنوشته های مامان]
تاريخ : دوشنبه 13 آذر 1396 | 22:42 | نویسنده : رضوان |
سلام گل همیشه بهارم
امروز حرف یا ب قول خودت نشانه ن را یاد گرفتی.
تا حالا دو تا از بچه های کلاستون اسم خودشونو یاد گرفتن.آراد و آرمان
و ان شاا... حرف بعدی اي که اسم تو کامل میشه
بمناسبت یادگیری حرف ن امروز صبح خانم آدم پیرا و خانم فرازمند مربی قرآنتون و من و مامان آرمان قنبری شما بچه ها را بردیم نانوایی














قربونت برم جون بخوری












عاشقتم نفسم


[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 9 آذر 1396 | 18:21 | نویسنده : رضوان |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 95 صفحه بعد