♥ رادین♥جوانمرد کوچولو♥
X


وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا

الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ 

 

به نام خالق فروردین

همان که با خلق فروردینی  ها مهربانی را بر دیگران

تمام کرد

به نام تو که زاده ی فروردینی

به نام این همه احساس ....
 

تـــو را بــه رخ تمـــــامــ شــقایقـــــــها میکشـــم و میگویــــم تا *پســـــرمــ* هستـ ـ ـ ـ زندگـــــی باید کـــــرد..  

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 1 آذر 1393 | 13:42 | نویسنده : رضوان |
سلام گل همیشه بهارن
گلم امروز پنجشنبه اول تیرماهه..
و یکشنبه مامی و مامان جونت با هم رفتن مشهد مسافرت...
تو یهو پریشب لباسهای والیبالتو تنت کردی و دیدم داری میگی برم پایین با مامی والیبال بازی کنم..
فکر کردم شوخی میکنی.بعد یادت افتاد مامی مشهده..کلی ناراحت شدی
و اما امروز از صبحه دلت ضعف میره واسه مامی...یکسره میگی دلم تنگ شده واسه مامی
میگی چون مامان جونو کم میدیدم دلم واسش تنگ نشده..اما واسه مامی خیلی دلم تنگ شده...
حتی امروز کلاس فوتبالتم نمیخواستی بری..میگفتی دلم تنگ شده واسه مامی من چطوری ۲۴ساعت دیگه تحمل کنم...
مامی الان تو قطاره...و ان شاا... ساعت سه و چهار فردا صبح میرسه






[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 1 تير 1396 | 23:18 | نویسنده : رضوان |
سلام گل همیشه بهارم
گلم امشب افطار خونه خانم ابوالمعصومی دعوت بودیم..و از طرفی هم مسابقه فوتبال ایران و ازبکستان ساعت نه شب بود..
مسابقه فوق العاده مهم اگه ایران میبرد ..به جام جهانی ۲۰۱۸روسیه راه پیدا میکرد...
اما به خانم ابواامعصومی گفتیم بیزحمت تلویزیون طبقه پایینتونو که تنظیماتش خرابه را درست کنین تا رادین ببینه
خلاصه که رفتیم و خدا را شکر تلویزیون شبکه سه را درست میگرفت








ایران دو هیچ برنده شد
گلهاشم سردار ازمون و مهدی طارمی زدن
ایران به عنوان دومین تیم بعد برزیل به جام جهانی راه یافت


در سال ۲۰۱۷ زنندگان گلهای پیروزی و صعود تیم ملی ایران به طور شگفت انگیزی عدد سال ۲۰۱۷ بودند!

صرفاجهت اطلاع:
@serfan_jahate_ettela

ساعت دوازده با ماشین خاله مهسا بسمت خونه راه افتادیم...اما راه ده دقیقه ای..یکساعت طول کشید


بعد رفتیم بنزین زدیم و مهمون مامی شدیم و بستنی خوردیم






[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد 1396 | 19:02 | نویسنده : رضوان |
سلام عشقم
دیروز از جلوی ورزشگاه یادگار امام که نزدیک خونمونه رد میشدم که شماره مربی کلاس بسکتبالو برداشتم..چون نوشته بود از شش سال تا چهارده سال...
باقی کلاسها همه بالای هشت سالن..
امروز حدودای یک ظهر زنگ زدم که مربی گفت همین الان بیارش کلاس الان شروع شده...
خلاصه با هم بدو بدو رفتیم






بعد کلاس گفتی مامان اینکه همش تمرین بود کی مسابقه است
منم گفتم فکرنکنم مسابقه داشته باشه..و تو هم گفتی پس دوست ندارم برم بسکتبال...
مامی زنگ زد مربیتون اقای زارعی..اون گفت بعد ده دوازده جلسه مسابقه داریم...و تو دو دل شدی...یه لحظه میگفتی بریم باز میگفتی نه
منم گفتم پسرم ولش کن نمیخاد بری ..بزار چند سال دیگه بزرگتر شدی شاید دوست داشتی بری..
بعد تو بغض کردی و گفتی من دوست دارم برم
کلاسهاش شنبه و دوشنبه ساعت یک تا دو و نیم...و چهارشنبه ده و نیم تا دوازده...
خلاصه که وضع بجایی کشید که من میگفتم نرو..تو اصراررر که میخام برم






[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد 1396 | 18:38 | نویسنده : رضوان |

سلام گلم
امروز پونزدهمین روز از ماه رمضانه...
و ما امشب افطاری مامی و خاله مهسا اینا رو دعوت کردیم..
عاشق مهمونی..یکسره میگی چرا مهمون دعوت نمیکنیم...
عصری کل اسباب بازیاتم جمع کردی گذاشتی تو تراس تا دست سامیار بهشون نرسه
بعدم رفتی شلوارتو عوضوکردی گفتی این شلواره جلو مهمونا خوب نیست...
ی چیز جالب...سامیار به تقلید از تو به منم میگه مامان...
و تو امروز بدون اینکه این موضوع را جلو تو علنی و واضح بیان کنیم..بدون مقدمه به من گفتی مامان میخای من خاله صدات کنم..تا سامیارم بهت بگه خاله
آخه عشقم اینهمه هوشو از کجا آوردی تو...میخاستم اون لحظه قورتت بدم..
خیللللللی عاااااشقتم

پسرم در حال دعا سر سفره افطار
بیست خرداد نود و شش...پانزدهم رمضان
بعدا نوشت:
۱.اون پای کنار عکس..پای سامیاره
۲.اون چایی جلویی که پره غنچه گل محمدیه واسه رادینه..خودش هر چی گل دستش اومد انداخت تو چاییش...اما اخرشم نخوردش


این عکسم مال دیشبه خونه مامی...سامیار به تو گیر داده بود که بخوابی روی پاهاش

این عکس بالا هم واسه پریروزه (هجده خرداد)که افطاری رفتیم خونه خانم گازری

عکس بالا هم سه شنبه 16 خرداد خونه مهسا دوست خاله مهساست...

 

 




[ موضوع : -سال 96 و دلنوشته های مامان]
تاريخ : يکشنبه 21 خرداد 1396 | 4:36 | نویسنده : رضوان |
تاريخ : پنجشنبه 18 خرداد 1396 | 16:14 | نویسنده : رضوان |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 89 صفحه بعد