خداوندا ! زیباترین لحظه ها را نصیب مادرم کن.....
که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است . . .
مادرم دوستت دارم...............
من بدهکار توام ای مادر
همه جانی که به من بخشیدی
لحظاتی که برای امن من جنگیدی
و بدهکار توام عمرت را
روزهایی که ز من رنجیدی
اشک ها دزدیدی،
و به من خندیدی
....
من بدهکار توام ای مادر
مامان عزیزم روزت مبارک
پسرم امروز روز مادره.
و تو باید همیشه یادت باشه که مامانی از من هم بیشتر واسه تو زحمت کشیدند و تو باید به مامانی عزیز احترام خاصی بذاری و حواست باشه بهشون هیچوقت بی احترامی نکنی.
مامانی مامان دوم توا رادینم.

عاشق هر دوتونمممممممممممممم 





موضوع : سال 91 و دلنوشته های مامان
سلام رادین مامان
امروز صبح حرکت کردیم به سمت بندر انزلی.
صبح تو خواب بودی که من آروم بغلت کردم تا سوار ماشین بشیم،اما تو بلافاصله بیدار شدی و کلی ذوق کردی که داری میری د د.
در ماشین هم تو صندلی خودت کنار مامانی نشسته بودی و گاهی اوقات میامدی بغل مامان یه کوچولو با دنده بازی میکردی و دوباره برمیگشتی سر جای خودت.
کلا پسر خوبی بودی و اذیت نکردی.
عصر هم رفتیم کنار دریا و تو با دیدن اون همه آب کلی تعجب کرده بودی و من دریا را نشونت میدادم و میگفتم آب،
بعد گفتم رادین آب کو؟ تو هم دریا را نشون میدادی بعد از چند ثانیه یکهو گفتی آبو (مخفف آب کو؟)
راستی امروز یاد گرفتی و میگی دوو تا.
١٤ اردیبهشت -امروز هوا گرم و آفتابی بود و تو با استخر بادیت حسابی باز کردی و تنی به آب زدی.
اونقدر آب را دوست داری که بعد از چند ساعت با گریه تو را از آب بیرون آوردیم.خانمی اونجا بود گفت پسرتون از آب نمی ترسه؟گفتم نه و اون کلی تعجب کرد.
١٥ اردیبهشت-امروز هوا ابری بود و باد تندی می وزید.بنابراین آب بازی ممنوع شد اما تو با اصرار زیاد دستت را داخل آب کردی.
١٦ اردیبهشت-امروز صبح هم رفتیم دریا و تو فقط پاهاتو داخل آب کردی و بازم با گریه ازآب بیرون آمدی و ظهر هم برگشتیم.
راستی پسرم جدیدا وقتی سوار ماشین میشی اول باید چراغ داخل ماشین روشن بشه بعد تو به بقیه کارات برسی.اگه چراغ را خاموش کنیم تو صدات در میاد حتی اگه غرق در بازی خودت باشی.(نمیدونم چطوری سریع متوجه میشی).
راستی گلم چند روزی هست که واسه چند ثانیه خودت بدون کمک می ایستی.
خبر دیگه اینکه دندانهای تخت سمت راستت هم در حال درآمدنن.
گلم چند روزه صدات میکنم رادین جون،خودم نمیدونم چرا.همینطوری.کلی بابا مسخره میکرد و میگفت رادین جون واااااا.
اما حالا خودش سفت و سخت بهت میگه رادین جوووووووووووون.
راستی گلم یاد گرفتی تا میگیم برق کو سریع با انگشت کوچولوت لامپو نشون میدی.
تا میگیم چشم کو چشم طرف مقابلتو نشون میدی .اما هنوز نمیدونی چشم خودت کجاست؟؟؟؟
تا میگیم دستات کو؟سریع دست خوشگلتو نشون میدی.
تا میگیم پاهات کو؟پای نازتو بالا میاری و نشون میدی.
تا میگیم زبونت کو؟زبون کوچولوتو هی درمیاری.....
قربونت برم اینقدر شیرینییییییییییییییییییییییییی











برای من تو نفسی.......یه نفس عمیق توی هوای ناب بهاری......زیر درخت های نارنج.......قطره های بارون......و بوی خاک خیس........
سربلند باشی فرشته ی پاکم........
موضوع : سال 91 و دلنوشته های مامان
سلام گلم
امروز بعد از تمرینات چند روزت برای اولین بار موفق شدی خودت به سبک خودت چهار دست و پا بری یعنی میشینی و بعدش با دو تا دستت خودتو میکشی جلو و دیگه با سرعت خودتو به هر جا که بخوای میرسونی .دیگه راحت شدی گلم .توپتو پرت میکنی و خودتو بهش میرسونی و دوباره پرتش میکنییییییییی.
اما همین امروز چند بار با صورت آمدی رو زمین و مامان ناراحتت شد.آخه سوزناک گریه میکردی.
امشب شام خونه عمه شمسی من دعوت بودیم. و تو کلی شیرین زبونی کردی.(البته به زبان رادینی)ما که متوجه نمیشدیم چی میگی اما خودت میگفتی و به حرف خودت میخندیدی. 









رادین خوشتیپ

رادین و خاله مهسا خونه عمه شمسی


عیدی عمه شمسی به رادین(کتاب موزیکال)


موضوع : سال 91 و دلنوشته های مامان
سلام فرشته من
٤٠٠ روزگیت مبارکککککککک
پسرم این روزا همش دوست داری یک نفر دستت را بگیره و تو فقط تاتی تاتی کنی ،اگر توپ هم جلوی پات باشه نور علی نوره،با پاهات همچین توپ را پرت میکنی که انگار چند ساله این کاره ای.همه بهت میگن رادین فوتبالیست.
جدیدا یاد گرفتی به جای چهاردست و پا رفتن،وقتی نشستی خودتو میکشی جلو و یکهو خوتو پرت میکنی جلو و من باید همش مواظبت باشم تا خدای نکرده اوف نشی.
غذا خوردنت هم یکم بهتر شده.اما بازم وقتی غذا میذارم دهنت یاد بازی کردنت می افتی و با دهنت شروع میکنی به صدا در آوردن که نتیجش میشه..........بیرون ریختن هرچی تو دهنت.و خدا نکنه این بازی یادت بیفته .چون دیگه همش تکرارش میکنی و مامان را کلافه 
خیلی حرف میزنی اما بیشترش نامفهومه و معلوم نیست چی میگی.فقط وقتی کلافه ای یا واقعا میخوای بیای بغلم همش ماما ماما میکنی.گوشی تلفنم که میذاری رو گوشت به جای الو میگی ا.
یک روز اونقدر بهت گفتم بگو الو.تا یک بار گفتی ااوووو.
هرچیزی که ازت بپرسیم و توش کلمه کو باشه بلا استثنا دستتو باز میکنی به معنی نیست.
بابا پیشت نشسته میگم رادین بابا کو یک نگاه با لبخند به بابا میکنی و بازم دستت و باز میکنی که نیست.
همچنان تو بیداری اصلا شیر نمیخوری و شیر خوردنت موکول میشه به زمانی که خوابی.
از چهار ماهگی برنامت همین بود.
راستی خاله اکی از مکه یک موتور با مزه سوغات برات آورده که تو طبق معمول از هرچیزی که تکون بخوره و صدا داشته باشه خوشت میاد،عاشقش شدی.
رادین ٤ روزه

رادین ٤٠ روزه

رادین ٤٠٠ روزه

رادین در حال گفتن نیستتتتت

رادین و امیرعلی(پسر دختر دایی بابا)

رادین و بابا در اتاق عمو مسعود

موضوع : سال 91 و دلنوشته های مامان
























